اشعار و دلنوشته های احمد پوزیده

@ahmadpuzida

دکلمه مرد طلاچین

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ق.ظ

مرد طلاچین"

دکلماتور؛ لیلی حسینی

 شعر از؛ احمد پوزیده

 تقدیم به معدنچیان آزاد شهر

@ahmadpuzida

مرد طلاچین

دوباره واژه ای تلخ و
دوباره قصه ی آوار
دلی از غصه پر پر شد
دلی از دیدن اخبار

من اما کارِگر بودم
ولی جایی پدر بودم
اگر بی ارزشم گاهی
به خانه معتبر بودم

حقوقم را نمی دادند
ولی من کارِگر بودم
مدیران در مکانی امن
ولی من در خطر بودم

من از تاریکی وتونل
من از ریزش، من از آوار
نمی ترسم نمی ترسم
نمی ترسم از این اخطار

ولی از ریزش اشکی
به پیش اهل و فرزندان
که از شرمندگی باشد
همیشه بوده ام ترسان

من آن مرد طلاچینم
که سهم من فقط درد است
ولی من کارگر هستم
اگرچه کارگر "مرد" است

احمد پوزیده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی